تبليغاتX
اردی بهشت

stuck on you

دیروز دانشگاه بودم . از خروسخون تا شغالخون . خسته ، کوفته ، داغون ، چرا ؟ چون تا شب ، چای بهم نرسید . غروب که برگشتم ، از نزدیکیهای خونه ، بهم گیر داد تا ... نیمه های شب . هر کاری ، هر روشی ، هیچ فایده ای نداشت . ول کن نبود . باعث شد سردرد بگیرم . در نتیجه ، آهنگ درونی ِ دیروز من ، stuck on you بود (چسبیده به تو) که بارها و بارها خوندمش که شاید با خوندن ِ این آهنگ ، رووش رو کم کنه و بذاره بره ؛ هیچ . رفتم خرید که شاید از ملت خجالت بکشه و تمومش کنه ؛ هیچ . خنده ی خالص ِ 2 ساعته با دوستم هم چاره ی کارش نبود . دیوونه م کرد . آخرش ساعت 3 صبح خیلی بیصدا و آروم دُمش رو گذاشت روی کولش و رفت ؛ به همون آرومی و بیخبری که اومده بود : سکسکه ی لعنتی !

* نوشته شده توسط کیمیا * 7:46 قبل از ظهر * دوشنبه 1388/08/18 *

... let me ask you a very simple question

...و اینجاست که سوالی توی ذهنم شکل می گیره : "چرا پست هایی که با موضوع ، نقاشی یا موسیقی می نویسم ، کمترین تعداد کامنت رو دارن ؟" و همزمان ، چند پاسخ هم به دنبالش :

پاسخ خیلی خوشبینانه : همه ، این هنرمندا رو می شناسن و دیگه جایی برای کامنت گذاری باقی نمی مونه ؛ چون اطلاعاتشون بیش از یک کامنت ِ .

پاسخ خوشبینانه : کمابیش با این هنرمندا آشنایی دارن ولی حال و حوصله ی نظر دادن ندارن .

پاسخ منعطف : هیچکس هیچکدومشون رو نمیشناسه و در نتیجه نظری نداره که بنویسه ؛ ولی از این به بعد نمی تونه بگه اسم این هنرمندا رو جایی نشنیده . 

پاسخ بدبینانه : همه ناآشنا هستن و کسی اطلاعاتی نداره و نمیخواد هم داشته باشه و اصلاً براش مهم نیست که اگه توی جمعی نشسته بود و حرفی از اینها به میون اومد ، نظر یا اطلاعاتی داشته باشه که رو کنه .

پاسخ خیلی بدبینانه :  ... !

نظر ِ خودم : دوست دارم "خیلی خوشبینانه" فکر کنم ...

* نوشته شده توسط کیمیا * 5:14 بعد از ظهر * شنبه 1388/08/16 *

(Vincent van Gogh : The Bedroom at Arles (1887

* نوشته شده توسط کیمیا * 8:47 قبل از ظهر * شنبه 1388/08/16 *

just a single month


اگه یک ماه آزاد داشتم ، یک ماه که مال ِ خود خودم باشه . معرکه می شد . کلی کار دارم که توی یک ماه بی دغدغه انجام بدم :

- هر روز صبح می رفتم کنار رودخونه ، از خنکای صبح لذت می بردم و چای می نوشیدم .

- زمان جشن هولی ( جشن رنگها) می رفتم هندوستان . مدتهاست که دلم میخواد به این کشور رنگارنگ سفر کنم .

- می رفتم پاریس . موزه ی لوور . مطمئنم که از توی محوطه ی موزه ، از شدت خوشی شروع می کردم به اشک ریختن .

- می رفتم سبلان . دریاچه ای که بالای قله ی کوه قرار داره ، ارزش 4000 متر صعود رو داره .

- همه ی کتابهای نخونده م رو تموم می کردم .

- برای موسیقیم ، استاد خصوصی می گرفتم که روزی 2 بار برم بهم درس بده . 

- روز هالووین می رفتم به یه کشوری که این روز رو جشن می گیرن . همیشه دوست داشتم لباسهای مدل بالماسکه ای بپوشم . اگه می رفتم ، خودم رو مثل شخصیت "مدوسا" درست می کردم که بجای مو ، روی سرش کلی مار داره و چشمهاش رو مثل مصری ها آرایش می کنه . 

- یه ویلا توی شمال کرایه می کردم و یک ماه رو تماماً اونجا می موندم . هر روز صبح کنار ساحل می دویدم ، ظهرها کنار ساحل دوچرخه سواری می کردم و غروب کنار ساحل پیاده و با پای برهنه راه می رفتم . 

- مجدداً می رفتم توی یه کتاب فروشی و بعنوان راهنما ، همکاری می کردم . 

- یک تابلوی بسیار بزرگ از چهره ی ونگوگ می کشیدم . 

- تمام پازل هام رو درست می کردم و قاب می گرفتم .

- روی سقف و دیوارهای اتاقم نقاشی می کشیدم . 

- یه عکس خانوادگی 4 نفره ی نیم تنه رو در ابعاد 150*200 می کشیدم و به بزرگترین دیوار اتاق پذیرایی تکیه می دادم . 

- می رفتم ترکمن صحرا و با اسبهای معروف ترکمن ، سواری می کردم . 

- تا جایی که می تونستم با قطار دور ایران رو می گشتم . 

- با خانواده می رفتیم و یک ماه توی یک روستای سرسبز کوه های چهارمحال بختیاری اتراق می کردیم .

- به نزدیکترین کشوری که امکاناتش رو داشته باشه می رفتم و رقص باله تماشا می کردم . 

- می رفتم بریتانیا و توی یک کنسرت که "اسلش" نوازنده ی معروف گیتار الکتریک توی بنوازه ، شرکت می کردم و احتمالاً دیوونه می شدم .

- میرفتم آلمان و یک کنسرتوی پیانو و ویولون تماشا می کردم و لذت می بردم . 

- این یک کار رو بی برو و برگرد انجام می دادم ؛ دنبال یک کار با ساعت کاری کمتر می گشتم .

اگه یک ماه تعطیل بودم ، خدایا ... چه کارها که نمی کردم . فقط یک ماه ِ کوچولو ... یک ماه .

* نوشته شده توسط کیمیا * 8:50 قبل از ظهر * چهارشنبه 1388/08/13 *

"عجب بارش ِ لذت بخشی!"... یا... "تو رو خدا یکی به من چای برسونه!"


رعد و برق های بی سابقه و بسیار پر سروصدا ، تگرگ ، رگبار ، نم نم ، آب گرفتگی خیابون ها ، قطعی طولانی مدت برق و ... اینا نشونه های یک پاییز با اصل و نصب بود که بالاخره توی اهواز هم خودش رو نشون داد .

 نیمه های شب با صدای بسیار بلندی بیدار شدم . صداش طوری بود که برای چند لحظه فکر کردم که یک تیر آهن ِ چند تُنی از طبقه ی صدم افتاده پایین ! بارون بسیار شدیدی می بارید . یکی از دوستان ، از ته ِ دل ، آرزوی بارون داشت و چه زود به مراد دلش رسید .

صبح از خونه بیرون اومدم که برم سر کار . خیابون کیپ تا کیپ آب گرفته بود . من مجبور شدم از روی باریکه ی سیمانی جدول وسط خیابون راه برم . اگه از سمت راست تعادلم بهم می خورد و میفتادم ، تا زانو فرو میرفتم توی گل و باغچه ی گِلی و از چپ ، باز هم تا زانو میرفتم توی آب . بسیار پر هیجان بود ! بسیار حظ بردم ! بسیار نیکو بود .

به شرکت که رسیدم ، همه جا تاریک تاریک ... در  ِ شرکت ، اتوماتیکه و بدون برق باز نمیشه در نتیجه یک دور شمسی-قمری زدم تا از در پشتی وارد بشم . ظلمات ! جالب اینجاست که من یکی از مراحل آماده شدن برای سر کارم رو وقتی به شرکت میرسم انجام میدم چونکه صبحها ترجیح میدم پنج دقیقه بیشتر بخوابم . صبح که رفتم توی دستشویی ( سوءتفاهم نشه ها ! مرحله ی آرایشم رو می گم ) . تاریک بود و کم نور . نمیدونم چطور اینکار رو با اون شرایط انجام دادم ولی نتیجه ش نشون داد که . . . ای بابا ! ما هم کلی حرفه ای هستیم و خودمون نمی دونیم ...!

نمی تونستم تحمل کنم که بیرون بارون بیاد اونم به چه زیبایی و من داخل محیط دربسته ی شرکت بمونم . رفتم زیر بارون و خودم رو حسابی خیس کردم . بابا ! ما عقده ی چند ساله ی بی بارونی داریم ! نباید یه جوری تخلیه بشیم !؟ نتیجه ی این روش تخلیه ی روانی ، این بود که تمام لباسهام خیس خیس بود . وقتی راه می رفتم ، کفشهام چلپ چلپ صدا می داد . مانتو و شلوار و مقنعه و جوراب و کفش ، آب می چکید ازشون . موهام که دیگه نگو . توی بارون ، وز وزی شدن و دیدنی ! این نکته هم قابل ذکره که نتیجه ی کاری که با مهارت توی دستشویی انجام دادم ، توی بارون نقش بر آب شد . یادم باشه از مواد ضد آب استفاده کنم .

اینجا ، همه چیز با برق کار می کنه حتی کتری . هیچ کس نتونسته بود چای دم کنه . همه هم معتاد ... خودمون رو به در و دیوار می کوبیدیم که یک قطره چای از یه گوشه ای گیر بیاریم .

نکته ی جالب ، متحیر کننده ، غم انگیز ، دلهره آور و کمی هم گیج کننده ، این بود که دو عدد از همکارهای آقا ، با چتر رفته بودن زیر بارون ایستاده بودن و از هوای فوق العاده ی بارونی استفاده می کردن ؟؟ خیر ! سیگار می کشیدن ! منظره ی بسیار دلخراشی بود !

2 ساعت و نیم طول کشید تا برق وصل بشه . بخاری رو به برق زدم و چمباتمه زدم کنارش که خشک بشم  . کفش و جوراب هام رو که آب ازشون میچکید ، دراوردم و گذاشتم جلوی بخاری . نمیشد وَ اِلا مقنعه م رو هم در می اوردم و موهام رو خشک می کردم . بدجور خیس شده بودم ولی می ارزید . حتی اگه سرما می خوردم می ارزید . به همه چیزش می ارزید .

امروز ، بسیار خوب شروع شد . حتماً این خوشی تا پایان روز ادامه داره ... 

* نوشته شده توسط کیمیا * 11:9 قبل از ظهر * سه شنبه 1388/08/12 *

total eclipse of the heart

وست‌لایف یک گروه پاپ ایرلندی است که از سال 1998 فعالیت خود را آغاز کرده . اعضای فعی این گروه عبارت‌اند از شین فیلن ،مارک فیهیلی ،نیکی برن و کایان ایگان . برایان مک فدن ، یکی از اعضا بود که در سال 2004 از گروه جدا شد . شین به همراه مارک خواننده های اصلی گروه می باشند.نام وست لایف در تاریخ موسیقی بریتانیا به عنوان اولین گروهی ثبت شده است که هر هفت تک آهنگ ابتدایی آنها از آغاز فعالیتشان در صدر جدول قرار گرفته است . نام این گروه در ابتدا I.O.you بود . پس از آن به westside و نهایتاً به westlife تغییر یافت . 

سبک هایی که این گروه در اون کار می کنه عبارتند از : Pop Latin pop dance R&B pop rock . آهنگ the world of our own  یکی از معروفترین آهنگهاشونه . همچنین آهنگ بسیار لطیف و زیبای the rose . آلبوم های این گروه عبارتند از :

 west life 1999 - coast to coast 2000 - world of oyr own 2001

  turn a round 2003 - face to face 2005 - the rose 2006 

 back home 2007 - where we are 2009

رونان کیتینگ که خواننده ی قبلی ِ گروه بویزون بود  و الآن به تنهایی کارهای موفقیت آمیزی رو داره  ، با وست لایف همکاری می کنه و می شه گفت که تقریباً مدیریت گروه رو به عهده داره . اکثر آهنگهای این گروه ، با سلیقه ی هر شنونده ای جور در میاد مخصوصاً ... اگر روحیه ی ظریفی داشته باشه . 


آهنگ زیر ، آهنگ مورد علاقه ی منه :

total eclipse of the heart

Turnaround, every now and then I get a little bit
lonely and you're never coming round
Turnaround, every now and then I get a
little bit tired of listening to the
sound of my tears
Turnaround, every now and then I get a
little bit nervous that the best of all the
years have gone by
Turnaround, every now and then I get a
little bit terrified and then I see the
look in your eyes
Turnaround bright eyes, every now and then I fall apart
Turnaround bright eyes, every now and then I fall apart

And I need you now tonight
And I need you more than ever
And if you'll only hold me tight
We'll be holding on forever
And we'll only be making it right
Cause we'll never be wrong together
We can take it to the end of the line
Your love is like a shadow on me all of the time (all of the time)
I don't know what to do and I'm always in the dark
We're living in a panic keg been giving off sparks
I really need you tonight
Forever's gonna start tonight
Forever's gonna start tonight

Once upon a time I was falling in love
But now I'm only falling apart
There's nothing I can do
A total eclipse of the heart
Once upon a time there was light in my life
But now there's only love in the dark
Nothing I can do
A total eclipse of the heart

Turnaround, every now and then I get a little bit
restless and I dream of something wild
Turnaround, every now and then I get a
little bit helpless and I'm lying like a
child in your arms
Turnaround, every now and then I get a
little bit angry and I know I've got
to get out and cry
Turnaround, every now and then I get a
little bit terrified but then I see the
look in you eyes
Turnaround bright eyes, every now and then I fall apart
Turnaround bright eyes, every now and then I fall apart

And I need you now tonight
And I need you more than ever
And if you'll only hold me tight
We'll be holding on forever
And we'll only be making it right
Cause we'll never be wrong together
We can take it to the end of the line
Your love is like a shadow on me all of the time (all of the time)
I don't know what to do and I'm always in the dark
We're living in a panic keg been giving off sparks
I really need you tonight
Forever's gonna start tonight
Forever's gonna start tonight

Once upon a time I was falling in love
But now I'm only falling apart
There's nothing I can do
A total eclipse of the heart



* نوشته شده توسط کیمیا * 7:47 قبل از ظهر * دوشنبه 1388/08/11 *

شهر فرنگ ، از همه رنگ

- قابل توجه اینهایی که عاشق غذاهای گیاهی هستن و اونهایی که از غذای گیاهی بدشون میاد : انواع و اقسام سبزیجات ِ تُرد و بارون خورده اعم از کلم ، گل کلم ، کلم بنفش ، لبو ، شلغم ، کلم بروکلی ، کاهو و کاهو چینی جهت غذاهای گیاهی در بازار موجوده . 

- چرا گاهی اسم ِ "اعتماد بنفس" ِ ما میشه  "خودشیفتگی" ؟ 

- کلمه ی جدیدی یاد گرفتم : "کَر-بو" به معنی کسی که بویی حس نمی کنه . این کلمه می تونست "کور-بو" یا "لال-بو" باشه ! حس بویایی حسیه که بیشترین اجحاف در حقش شده ؛ همه ی حواس ، برای خودشون فعل دارن : تو رو دیدم ، صدات رو شنیدم ، طعم غذات رو چشیدم ، اون گل رو لمس کردم ... حالا بویایی : بوی عطرت رو بوییدم ؟ بوی عطرت رو احساس کردم ؟ بوی عطرت به بینی م برخورد کرد ؟! خیر . باید گفت که بوی عطرت رو استشمام کردم . کلمه ی فارسی براش نداریم . بخاطر همینه که خیلی ها از یکی از 4 تا حس ِ دیگه وام می گیرن و مثلاً می گن بوی عطرت رو شنیدم !

- اگه زندگیتون تکراری شده ، اگه به بن بست رسیدین ، اگه احساس می کنین که مدتهاست اتفاق مهم یا جدیدی توی زندگیتون نیفتاده ، خلاصه اگه حالتون خیلی خرابه ... دست نگه دارید ! لازم نیست خودتون رو از پنکه حلق آویز کنین یا از طبقه ی چندم بپرید پایین یا اینکه آدمکش استخدام کنین که وقتی حواستون نیست در خفا شما رو بکشه ... نه . فقط کافیه یه تغییر کوچولو توی دکوراسیون خونتون بوجود بیارین . این ، یک تنوع بسیار اساسی به حساب میاد . چرا ؟ باید تجربه کرد .

- اینکه زندگی توی یک حلقه ی تکرار بیفته ، مثل این می مونه که به یک هزارتو تبدیل بشه که اگه این اتفاق بیفته ، یکی از هیجان انگیزترین حوادث در طول مدت زندگیه . چطور باید از این هزارتو گذشت ؟ چطور باید با اتفاقاتی که ممکنه پشت هر پیچ مخفی شده باشن ، روبرو شد ؟ چطور باید زنده موند ؟ فوق العاده ست . .. ! البته این یک نظر شخصیه .

- چند روز پیش در حالیکه غرق در خنده بودم ، به یکی از همکارها برخوردم . آدمیه که بصورت پیش فرض ، اخمو و عبوسه و همیشه در حال غر و لند کردنه . در همون حالی که بودم بهش گفتم "بخند" . اخم وحشتناکی تحویلم داد و گفت : "خنده م نمیاد ! " . به این فکر کردم که این آدم داره زندگیشو یعنی تنها چیزی رو که داره ، تباه می کنه و از دست میده و خودش خبر نداره . خندیدن دلیل میخواد ؟ زندگی دلیل خوبی نیست ؟

* نوشته شده توسط کیمیا * 8:37 قبل از ظهر * شنبه 1388/08/09 *

به همین سادگی

به چه چیز می اندیشد مأمور اعدام
شب هنگام که از سر کاربه خانه باز می گردد
آنگاه که با زن و فرزندانش می نشیند
تا فنجانی قهوه بنوشد
یا بشقابی نیمرو بخورد
آیا آنها از او می پرسند:
«روز کاری خوبی بود؟»
«همه چیز مرتب بود؟»
و یا برای پرهیز از این پرسش ها
از بیس بال و سیاست و هوا
و فکاهی خنده دار روزنامه ها و یا فیلم ها سخن می گویند؟
آیا آنها به دست هایش نگاه می کنند
وقتی برای قهوه یا نیمرو دراز می کند؟
اگر کودکان خردسالش بگویند:
«بابا، بیا اسب بازی کنیم. ایناهاش
این هم طناب.»
آیا او به شوخی خواهد گفت:
«امروز به حد کافی طناب دیده ام.»
و یا شادمانی در چهره اش موج برمی دارد و می گوید:
«معرکه است دنیایی که توش زندگی می کنیم.»
واگر ماه
با صورت سفیدش از میان پنجره
به دخترک کوچکی که در خواب است بنگرد
و روشنایی اش با مو و گوش های نوزاد درآمیزد
مأمور اعدام
چگونه رفتار خواهد کرد؟
باید برایش آسان باشد.
فکر می کنم
هرچیزی برای مأمور اعدام آسان است.


کارل سندبرگ، روزنامه نگار، شاعر و نویسنده ی داستان های کودکان
* نوشته شده توسط کیمیا * 1:51 بعد از ظهر * سه شنبه 1388/08/05 *

من یک .... هستم

چند هفته ست که سرم خیلی خیلی شلوغه . بسیار بسیار کار دارم ؛ اعم از فکری و غیر فکری . توی این مدت پیش اومد که به ناله بیفتم . ولی هیچوقت پیش نیومده که بگم خسته شدم یا دیگه توان ندارم ؛ حتی در اوج خستگی . یک عبارت تلقین آمیز ولی همیشگی توی تک تک سلول های مغز و جسمم لونه کرده : "مخلوط ِ خنده و انرژی میتونه نامحدود باشه و مال من اینجوریه " . به این ترتیب ، هیچوقت خستگی یا این قبیل صفات حتی از ذهنم برای تک ثانیه ای هم عبور نمی کنه و این ، تبعات خاص خودش رو داره ؛ شبها دقیقاً مثل جسد به صورت میفتم روی تخت و تا ساعت 6:15 که ساعتم موهای خودش رو بکَنه که بیدارم کنه ، می رم اون دنیا ! حتی خواب هم نمی بینم ! علاوه بر این ، اکثر اوقات ته ِ دلم از اینکه وقت اضافی میارم ، ناراحت می شم . ترجیح میدم دور و برم رو با انواع و اقسام کارها پر کنم . یه جور آرامش دوست داشتنی وسط این شلوغی هست که همیشه دنبالش می رم . هر روزی که برنامه م بیشتر فوول باشه ، خوشحالترم . دانشگاهم با شهری که در اون زندگی می کنم ، 100 کیلومتر فاصله داره . تمام همکلاسی هام این مسیر رو با ماشین های پژو میرن ولی من همیشه با اتوبوس می رم حتی توی اوج گرمای تابستون . به نظرم جوّ اتوبوس خیلی آرامش بخشه ! اگه مسیری رو بشه ظرف چند دقیقه با ماشین طی کرد ، من دوست دارم پیاده برم حتی اگه بارون ، شرجی یا آفتاب 60 درجه باشه . آخه عقیده دارم که پیاده روی تحت هر شرایطی لذتبخشه ! هنوز هم مثالهای بیشتری می تونم بیارم ... به نظر من ، شادی ، خنده ، لذت ، آرامش و علاقه ، یک لایه بعد از سختی ها و خستگی ها قرار دارن و برای بدست اوردنشون گاهی لازمه که کمی سخت کشید . به خاطر همینه که بعضی اوقات واقعاً به این نتیجه می رسم که نکنه من یک مازوخیست هستم !؟
* نوشته شده توسط کیمیا * 1:39 بعد از ظهر * سه شنبه 1388/08/05 *

what I've done

لینکین پارک در سال ۱۹۹۶ در لس آنجلس، شکل گرفت. راب بوردون به عنوان درامر ، براد دلسون به عنوان گیتاریست و مایکل شیوندا به عنوان ام سی و خواننده که دوستی قدیمی و مستحکمی باهم داشتند پایه‌های اصلی گروه را ریختند. اندکی بعد دی جی جوزف هان که فارغ التحصیل هنرهای نمایشی بود و دیو فینیکس فارل به عنوان نوازنده گیتار الکترونیک به آنان ملحق شدند. این گروه ابتدا با نام زرو (xero) به کار پرداخت و پس از مدتی به هایبرید تئوری تغییر نام داد اما در نهایت با نام لینکین پارک شروع به کار کرد. این نام پیشنهاد آخرین عضو گروه یعنی چستر بنینگتون بود که به عنوان خواننده در سال ۱۹۹۹ به آنها پیوست. آنان هیپ هاپ اصیل،راک کلاسیک، سنتی و اصول الکترونیک را در هم آمیختند و از این کولاژ صدایی بیاد ماندنی ایجاد کرده‌اند. این گروه دوبار برندهٔ جایزه ی گرَمی شده . اعضای این گروه عبارتند از جو هان، دیو فینیکس فارل، راب بوردون، مایک شینودا، برَد دِلسون و چستِر بنینگتون. آلبوم های این گروه :

Reanimation - Hybrid Theory - Meteora- Live in Texas - Collision Course - Minutes to midnight - what I've done

آهنگ زیر ، مورد علاقه ی منه :

What I've Done

In this farewell
There’s no blood
There’s no alibi
‘Cause I’ve drawn regret
From the truth
Of a thousand lies

So let mercy come
And wash away
What I’ve done

I'll face myself
To cross out what i’ve become
Erase myself
And let go of what i’ve done

Put to rest
What you thought of me
While I clean this slate
With the hands of uncertainty

For what I’ve done
I start again
And whatever pain may come
Today this ends
I’m forgiving what I’ve done!!!

What I’ve done
Forgiving what I’ve done



لینک دانلود این آهنگ

وب سایت رسمی گروه linkin park

* نوشته شده توسط کیمیا * 1:6 قبل از ظهر * یکشنبه 1388/08/03 *

Blog Rss

Check PageRank